الغزالي

89

كيمياى سعادت ( فارسى )

چنان كه پس از اين گفته آيد ، كه رسول ( ص ) حد غيبت اين گفته است كه آن كس را چون بشنود كراهيت آيد ، و از اين همه كراهيت آيد : چون اندر گفتن فايده نباشد نبايد گفت . فصل و بدان كه غيبت نه همه آن باشد كه به زبان بگويد ، بلكه به چشم و به اشارت و به دست و به نبشتن هم حرام بود . عايشه ( رض ) مىگويد : « به دست اشارت كردم كه زنى كوتاه است ، و رسول ( ص ) گفت : غيبت كردى ، » و همچنين لنگ فرا رفتن و چشم احول كردن ، تا حال كسى معلوم شود ، هم غيبت است . و اما اگر نام نبرد و گويد : « كسى چنين كرد . » غيبت نباشد ، مگر كه حاضران بخواهند دانست كه كرا همىگويد - ، آنگاه حرام بود ، كه مقصود تفهيم است به هر چه باشد . و گروهى از قرّايان و پارسايان جاهل غيبت كنند و پندارند كه آن غيبت نيست ، چنان كه حديث كسى كنند پيش ايشان و گويند : « الحمد للّه كه حق - تعالى - ما را نگاه داشته است از فلان چيز » تا بدانند كه آن كس چنين همىكند ، و يا گويند : « فلان مرد سخت نيكواحوال مردى است و لكن او نيز مبتلا شده است به خلق ، چنان كه ما نيز مبتلا شده‌ايم ، كه خلاص يابد از عثرت و آفت ؟ » و امثال اين . و باشد كه خويشتن را مذمّت كند تا بدان مذمّت ديگرى حاصل آيد . و باشد كه اندر پيش وى غيبت كنند ، گويد : « سبحان اللّه ! اينت عجب ! » تا آن كس بنشاطتر شود و يا ديگران كه غافل بوده‌اند از اهل آن مجلس ، بشنوند ، و گويد كه « اندوهگين شدم كه فلان را واقعه چنين افتاده است ، حق - تعالى - كفايت كناد ! » و مقصود آن بود كه آن واقعه ديگران بدانند . و باشد كه چون حديث كسى كنند گويد : « خداى - تعالى - ما را توبت دهاد ! » تا بدانند كه وى معصيت كرده است . اين همه غيبت بود ، و لكن چون چنين بود نفاق نيز با وى به هم بود - كه خويشتن را به پارسايى فرا